نامه ی بی مخاطب

دسامبر 2, 2007 با naslefaryad

سلام.
به خاطر می آورم که همواره این جمله در مغز سرم غوطه می خورده است و هر بار با خوردن به در و دیوار مغزم وادارم می کند از خواب بیدار شوم . نمی دانم حالا باز که می خواهم بنویسم چرا عین جمله را نمی توانم به خاطر بیاوورم . شاید تا پایان این نوشته به خاطر بیاورم . اما برایم بسیار دردناک و عذاب آور است . تصور کنید یک مرد با تمام قوا بدنی ـحالا می تواند لباس شیک به تن داشته باشد یا یک عرقگیر ، نمی دانم ، ولی تصور آن با عرقگیر می تواند دریافت درست تری از هیکل و قوای بدنی اش به ما بدهدـ درست رو به روی یک تخته سنگ عظیم نشسته باشد . اجازه بدهید من هم با شما تصور کنم . مثل همیشه چشم هایم را می بندم اولین چیزی که از تصویر مرد در ذهنم یا بهتر بگویم پیش چشمانم قرار می گیرد چشم های مرد است . طوری به تخته سنگ نگاه می کند که انسان به زودی در می یابد که تخته سنگ فرسنگ ها روی دوش مرد جابجا شده است . البته شاید اغلب انسانها متوجه این نگاه نشوند و شاید هم در این نگاه چیز دیگری ببیند مثلاٌ یاس حاصل از زورآزمایی نافرجام مرد با تخته سنگ . این زورآزمایی می تواند دقایقی طول کشیده باشد یا قرن ها !
من همیشه دوست دارم اینطور به قضیه نگاه کنم . کوچک تر که بودم همیشه به خاطر رفتن به راه حل های طولانی و غیر از آنچه همه دوست دارند یا مجبورند بروند تشویق می شدم .
دلیلی ندارد که باور نکنید که زیباترین مسئله ریاضی که حل کردم و هنوز بعد از سالها از حل کردن با به یاد آوردنش حس عجیبی شبیه همان حس مرد هنگام نگاه کردن به تخته سنگ می گویم عظیم به من دست می دهد مسئله ای بوده که راه حل آن پیش رویم بود . من تنها کاری که کردم چند عدد پیدا کردم و مسئله حل شد اما این من بودم که مسئله را حل کردم .
دوست دارم دوباره چشم هایم را ببندم و باز مرد را تصور کنم و تخته سنگ را پیش رویش بگذارم . این بار می خواهم تمام خواسته هایم را که می توانم پیروزی مرد نامش بگذارم به کنار بیندازم . مدتی می شود که چشم هایم را بسته ام اما همه جا یکرنگ است . نمی توانم تشخیص بدهم چه رنگی هرچند زیاد مسئله مهمی نیست دوباره سعی می کنم اما بی نتیجه !
شاید ذهن من نمی خواهد تصور من از یک مرد را عوض کند . شاید انسانی باشم که شکست مرد برایش تعریف نشدنی است شاید مرد شکست ناپذیر باوری است که در من شکوفایی بارزی داشته است شاید تمام دنیا برای عدم شکست مرد و ایجاد این باور در من همراه شده باشند اما خودم . . .من امروز در همین ساعت اعتراف می کنم شکست مرد ها امری اجتناب ناپذیر است و مدام دوست دارم به خاطر این اعتراف خودم را دار بزنم .

 

ح . م

pdf

دسامبر 1, 2007 با naslefaryad

برای دریافت فایل pdf شماره 2 نسل فریاد اینجا کلیک کنید .

مصاحبه

دسامبر 1, 2007 با naslefaryad

علی جان گله بچه اصالتی زابلی دارد اما متولد گلستان می باشد دارای مدرک لیسانس علوم تربیتی گرایش مدیریت برنامه ریزی می باشد و از سال 68 به عنوان مسئول خوابگاه های برادران دانشسرای عالی زاهدان مشغول به کار شده تا سال 71 که دانشگاه تربیت معلم در دانشگاه سیستان وبلوچستان ادغام گردید و از همان سال تا کنون مدیریت خوابگاه های دانشگاه سیستان و بلوچستان را بر عهده دارد .
 اقای گله بچه قرمز یا آبی؟
نه قرمز نه آبی فقط تیم ملی . (ولی بیشتر آبی ! )
اهل موسیقی هم هستید؟ چه سبکی؟ خواننده مورد علاقه ؟
آره ، سنتی گوش می دهم و به شجریان و بسطامی علاقه دارم
با شعر و ادبیات چه رابطه ای دارید ؟
به شعر و ادبیات علاقه داشتم و حتی دوست داشتم که در رشته ادبیات ادامه تحصیل بدهم که نشد .
با کتاب چه رابطه ای دارید ؟
با توجه به مشغله کاری چندان فرصت مطالعه کتاب ندارم ولی از مجلات مربوط به روانشناسی مطالعه می کنم .
روزنامه هم مطالعه می کنید؟چه روزنامه ای ؟
بله ، کیهان و صفحه حوادث اکثر روزنامه های دیگر را مطالعه می کنم
نظر شما راجع به انرژی هسته ای چیست ؟
نظری ندارم .
اهل سیاست هستید ؟
نه
دانشجویان راجع به چه مسایلی می  توانند به شما مراجعه کنند؟
با توجه به مسئولیتی  که بر عهده من می باشد بیشتر راجع به امور خوابگاهی می توانند به من مراجع کنند .
اهل غذای سلف هم هستین ؟
بله من اکثر مواقع از سلف سرویس استفاده می کنم .
اعتراض را حق مسلم دانشجو می دانید ؟
بله .
آیا تا به حال در اعتراضات صنفی دانشجویان شما شاکی دانشجویان بوده اید ؟
نه به هیچ عنوان .
شما تنها مسئولی هستید که در محدوده خوابگاهی دختران خانه دارید ، جریان چی هست!؟
جریان خاصی نیست (با خنده ) در ابتدا که ما آنجا ساکن شدیم تعداد خوابگاه ها کم بود و از خانه من به این طرف دیگر خوابگاهی نبود . بعداٌ خوابگاه ها اضافه شد و ما هم با توجه به نیاز و کارمان دیگر آنجا ماندگار شدیم .
آماری از تعداد خوابگاه های دانشگاه برای خوانندگان ما ارایه دهید ؟
در کل 31 خوابگاه دانشجویی در دانشگاه موجود می باشد که در محدوده ادبیات 10بلوک مربوط به دختران و 8 بلوک به پسران تعلق دارد و در محدوده مهندسی 2 بلوک دختران و 10بلوک پسران و یک بلوک خوابگاه متاهلی موجود می باشد و 2 خوابگاه خودگردان دختران و 1خوابگاه خودگردان پسران در بیرون از دانشگاه می باشد .
هر خوابگاه حدود چند نفر را در خود جا می دهد ؟
بستگی به خوابگاه دارد ولی به طور متوسط حدود 150 تا 200 نفر در یک خوابگاه اسکان داده می شوند
در حال حاظر چه تعدادی از دانشجویان از امکانات خوابگاهی استفاده می کنند ؟
حدود 5 تا 6 هزار نفر .
حضور افراد متفرقه و دانشجویان دیگر دانشگاه ها را در خوابگاه ها چگونه توجیه می کنید ؟
ما حتی به دانشجویان شبانه خود نیز معرفی برای خوابگاه روزانه نمی دهیم و این خود بچه ها هستند که باعث حضور این افراد در خوابگاه ها می شوند ولی ما در حد توان با این موضوع برخورد می کنیم .
جناب گله بچه هزینه خوابگاه ها را چه نهادی و بر چه اساسی تعریف می کند ؟
صندوق رفاه دانشگاه در این رابطه تصمیم گیرنده است و بر اساس تعداد ساکنین هر اتاق قیمتها مشخص می شود .
تخفیف هم قائل می شوید ؟
تا قبل از مهر امسال دست ما کمی بازتر بود و می توانستیم تخفیف هایی قابدهیم ولی طبق بخشنامه مهر امسال دانشجویان باید کل مبلغ را یکجا پرداخت کنند .
یکی از شیرین ترین و تلخ ترین خاطرات خود از دانشگاه زاهدان را برای ما بیان کنید؟
با توجه به شرایط کاری و مشکلات اکثر خاطرات تلخ ، اما اول یک خاطره شیرین : چند سال پیش گردهمایی مدیران خوابگاه های کل دانشگاه های کشور در زنجان بود که ما هم شرکت کردیم و دانشگاه ما در بین کل دانشگاه های کشور مقام سوم را کسب کردیم که یک سکه هم به ما جایزه دادند ، خاطره تلخ : باز چند سال پیش بود که یکی از دانشجویان متاهل بعد از رساندن فرزندش به مدرسه در حین برگشت روبروی کوی اساتید با ماشین تصادف کرد که برغم تلاشهای پزشکان فوت شد که واقعاٌ من را متاثر کرد .
 

خوابگرد

دسامبر 1, 2007 با naslefaryad

خوابگرد
ساعت که از 12 گذشت کم کم هوس خواب به سر هر آدم نرمالی می زند ، دیگه چه برسد به ما که الان مدتهاست که خوابیم ، دیروز یه نگاه به نظرات وبلاگ نشریه انداختم که دیدم یکی از دوستان نظر داده و به ما نسبت به کار سیاسی انذار داده (در حیطه وظایف من نیست که توضیح بدهم ولی فکر کنم این نشریه بیشتر رویکرد اجتماعی دارد )که از منظری بس بجاست . اما از درون دانشگاه هم که برای ورود به هر نقطه آن باید از دید دوربین های مدار بسته ،اصلاٌفکر نکنین برای کنترل دانشجو و اعمال فشار بر او برای مواقع نیاز است،بگذری البته با رعایت موازین و اصول که در راس این اصول حمل کارت دانشجویی به مقدار لازم و صد البته همراه نداشتن جنس مخالف ! خب بگذریم سرک کشیدن به اوضاع بیرون که اونجوریاست ! طرفت یک مشت آدم سیاسی و . . . هستند ، البته از شانس بد ما در اندرون هم این سیاست زدگی رسوخ کرده البته نوع و شیوه بروزش فرق می کند اگر انجا حرف از انرژی هسته ای و حقوق بشر است بجایش اینجا صحبت از چند تار مو و حقوق دانشجو است ولی افکار همان است که بود بعضی ها با کمال وقاهت و پررویی خود را داعیه دار حقوق دانشجو معرفی می کنند و در حرف و نظر همه مشکلات را می پذیرند و می دانند که اینجا و انجا کم و کاستی دارد ( جل الخالق ) و همه تلاش و توانشان را نیز به کار می کیرند تا این مشکلات را رفع کنند ( ای ول ، یه صوت کف به افتخارشان بزنید ) ولی این سیاست مداران حرفه ای که خود نعش اخلاق را به دار آویخته اند گویا فراموش کرده اند که چندین و چند سال است که مسئول هستند ،یا ترجیح می دهند فراموش کنند ، که مسبب تمام این مشکلات به نوعی شخص خودشان بوده اند . اندرون هم که اینگونه پر است از از کسانی که همزمان که جای پای تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند

دسامبر 1, 2007 با naslefaryad

فالاچی یک خبرنگار زن

سرطان سینه از شایعترین سرطانها در بین زنان است که اکثر خانوم ها در صورت بی توجهی ممکن است به آن دچار شوند . اوریانا فالاچی هم از این قاعده مستثنی نبوده ، او یک خبرنگار زن ایتالیایی و با اینکه با دو تا سرطان درگیر بوده تا روزی 50 نخ سیگار هم کشیده و هفتاد سالی هم عمر کرده ، معمولاٌ در مصاحبه هایش حرف هایی را از زیر زبان مصاحبه شونده ها بیرون می کشیده که اکثر آنها بعداٌ از گفتن اون حرفها پشیمان شده اند . دو تا از مصاحبه هایش که مربوط به ایران می شود : یکی با شاه بوده و دیگری با امام خمینی .
محمدرضا پهلوی در جواب سوالی که از او در رابطه با به حساب آمدن زنان در زندگی اش شده بود حسابی از خجالت زنان در آمده و گفته : ـ . . . چیزهایی در زندگی من به حساب می آیند که در آن نقش دارند . و ادامه داده : تنها ویژگی زنان زیبایی ، جذابیت و نگه داشتن زنانگیشان است ، و هیچ زنی اورا تحت تاثیر قرار نداده ! زنان قادر به حکومت نیستند و وقتی هم که حکومت به آنان رسیده نشان داده اند که بیشتر از مردان تشنه خون هستند و برای این حرفش کاترین روسیه و الیزابت اول ملکه انگلستان را به عنوان مثال آورده . و گفته زن وقتی قدرت دارد بی وجدان است . اینجاست که فالچی می پرسه : « پس چطور ملکه فرح تا رسیدن ولیعهد به سن قانونی نایب السلطنه است .»
8 ماه بعد از پیروزی انقلاب ایران فالاچی به ایران می آید و در حالی که چادر به سر دارد به دیدن امام می رود و در حین مصاحبه از ایشان در مورد حجاب می پرسد و اینکه حجاب بیشتر اجباره تا اختیار . امام جواب می دهند : ـ . . . زنان ما با همین چادر انقلاب کردند و ما اعلام کردیم هرکس چادر می خواهد با پوشش اسلامی بیرون بیاید و از 35 میلیون جمعیت 33 میلیون بیرون آمدند ، زنان ما دوست ندارند راه بروند و مثل خانم فالاچی یک فوج آدم دنبال ایشان باشد . فالاچی می پرسه با این چادر چطور می شود شنا کرد ؟ ـ امورات ما به شما هیچ ربطی ندارد شما هم اگر دلتان نمی خواهد مجبور نیستید و می توانید چادر به سر نکنید . با شنیدن این جمله فالاچی چادرش را در می آورد اما به محض این کار امام اتاق را ترک و مصاحبه را نیمه کاره می گذارد . فردای آن روز دوباره امام فالاچی را می پذیرد  اما قبل از مصاحبه حاج احمد به فالاچی می گوید : لطفاٌ در رابطه با چادر و حجاب با پدرم حرف نزنید چون ناراحت  می شوند . اما فالاچی سمج ادامه سوالاتش را می پرسد ولی اینبار در حضور امام تمام قسمت های مربوط به حجاب را از روی نوار با ضبط صوت پاک می کند !
اوریانا فالاچی در سال 2006 به علت سرطان ریه مرد.
                                                                                                فواد جلایی

نوامبر 25, 2007 با naslefaryad

برای دریافت فایل pdf شماره 1 نسل فریاد اینجا کلیک کنید.

نوامبر 25, 2007 با naslefaryad

باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام آرام اسم ها را می خواند:
اهرمن / پاسخ آمد حاضر
سجده درد نسب / پاسخ آمد حاضر
غزل زجر نسب / پاسخ آمد حاضر
شهر مرگ پور / پاسخ آمد حاضر
مردم سرد نژاد / پاسخ آمد حاضر
شادی کودکی شهر پر از آزادی
پاسخش را کسی از جمع نداد
باز هم خواند:
شادی کودکی شهر پر از آزادی
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
شادی کودکی شهر قشنگ غایب بود
و معلم آرام
ناگهان واژه ای سرد
از معلم رو شد:
غایب درس شما از امروز ترک تحصیل شده است
شانه هایم لرزید
همه اهل کلاس خندیدند
و به پاس ترک او
جشن شادی به میان آوردند
وای شهرم، وای درسم، وای مردم، وای رفتم، وای مردم

نوامبر 24, 2007 با naslefaryad

نامه ی بی مخاطب

سلام.

سلام واژه ایست که مدتی از آن استفاده می کنم مدام و مکرر به جای تمام واژه های نو و نوپسند واژه سلامرا تکرار می کنم. علیرغم تمام بی میلی که به واژه سلام دارم.شاید و شاید هم بیشتر زندگی ام با خدا حافظی مانوس بوده است.خدا حافظ من.خدا حافظ افتخار. خدا حافظ آسمان. خدا حافظ ابرهای باران زا. نمی دانم چرا نمی توانم دقیقاٌ آن چیزهایی را که با آنها مجبور به خدا حافظی شده ام بنویسم.

«دستی تکان دادیم

و گفتیم

خدا ، خدا حافظ و هرچه دورتر شدیم

زمین و هرآنچه در آن است کوچک و کوچک تر شد» 

نوشتن بزرگتری خیانت من به من بود. از زمانی که نوشتم همه ی وجودم خطی شد نا مانوس با زندگی خودم و تمام انسان های دو و برم. شاید اگر هیچوقت نمی نوشتم امروز یک نقاش، کاریکاتوریست، مجسمه ساز یا یک مخترع بودم.درست از زمانی که نوشتم، جز نوشته هایی که نمی نوشتم از هیچ کدام از نوشته هایم راضی نبودم. چشم هایم را می بندم و هر آنچه در ذهنم می گذرد برایم جالب است.گاهی با چشم های بسته مدتها بر لبانم خنده است.گاهی چشم هایم را می بندم و ترس را تجربه می کنم.گاهی چهره ی آنهایی که می شناسم و یا حتی آنهایی که نمی شناسم را به خاطر می آورم و مدام سعی می کنم آنها را تغییر بدهم. برادرم روح الله با یک قیافه معصوم و سر به زیر احتمالاٌ در حال صحبت کردن با یک دختر خانم شاید با مانتوی چاکدار و شلوار کوتاه. می توانم ببینم که مدام با شاخ و برگ یک درخت ور می رود که مثلاٌخودش را به بلاهت بزند. وای این صحنه چقدر می توانست وحشتناک جلوه کند روزهایی که با داد و فریاد خواهرم را مجبور می کرد در خانه روسری به سر کند و سرش را آنچنان بپوشاند که . . .. تمام دنیا در حال تغییر است. شاید و شاید هم کمی بیشتر من تنها کس هستم که این تغییرات را می بیند و دوست ندارد همراهی کند.دوباره چشم هایم را می بندم و این بار سعی می کنم با چشم های بسته چیزی بنویسم  قلم را روی کاغذ به حال خودش می گذارم.وقتی چشمهایم را باز می کنم یک طرح جلوی خودم می بینم و موضوع سر گرمی یا سر در گمی چند روز آینده را توی این طرح جستجو می کنم.احتمالاٌ این طرح می تواند زندگی یکی از اطرافیانم را دچار تغییر کند.چند روز آینده را به کشیدن طرح های مرتبط می گزرانم.به این فکر می کنم روزی که همه اطرافیانم تغیر کنند روزی که هیچ کس جلوه طرحهای من نباشد روزی که . . .. به این فکر می کنم و چشم هایم را باز نگه می دارم هیچ وقت دوست ندارم طرح من، من را در ذهن من تداعی کند. هیچ وقت.

نوامبر 20, 2007 با naslefaryad

یادداشت

یک نفر کارش ای بود که خاموش کند پنجره را من در این عکس نیفتادم.  « عمران صلاحی»  

 اشتباه زندگی می کنیم واین حرف تازه ای نیست . دایره المعارف ما « قوم شریف و گرانقدر فارسی » پر است از واژه هایی که یا معنایشان را نمی دانیم یا شاید اصلاٌ نشنیده ایم! زندگی می کنیم « به عادت » ،روزهایمان را شب می کنیم « به عادت » و رویاهای رنگی می بینیم « عادت ».از قدیم گفته اند دنیا را هر جور ببینی ، همان جور می گذرد . هر چه ساده تر ببینی ، تکرار مداوم  روز و شبت راحت تر است و این درست نقطه شروع اشتباه فاحش ماست که هیچ کس هم ویرایش نمی کند . ما زیاده از حد ساده گرفته ایم دنیا را و زندگی را . زندگی بدون زحمت و ماشینی و این ساده انگاری های ما حاصلی جز عقب ماندگی مان نداشته استبازتاب مدرنیته ودر زندگی سنتی ما جز روند شتاب زده ی رشد مصرف گرایی نمودار چیز دیگری نیست . نمودار رشد صعودی مصرف و رشد نزولی تولید که از کوچکترین چیزها آغاز و به مصرف انبوه اندیشه ختم می شود !خنده دار است . شاید نخستین ملتی نباشیم که به جای تولید اندیشه از الگوی مصرف پیروی می کنند اما تلخی ماجرا آنجاست که در آینه تاریخ 5000 ساله مان ، خود را قومی برتر و پیشرو می بینیم ، حال آنکه آوانگاردیسم امروزه ما محدود می شود به بارز ترین الگوهای مصرف گرایی ! جالب اینجاست که با وجود این  ، هنوز هم منکر تمام این حقایق می شویم و هر روز خبر تازه ای منتشر می کنیم و می گوییم « دانشمندان جوان ما . . .» ، « دانشمندان جوان ما . . . ». کلاه خود را قاضی کنیم . با صرف تنها چند دقیقه برای فکر کردن به آنچه که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی مان می گذرد و همین طور احوالات خودمان  « قشر شریف دانشجو » همه چیز دستگیرمان می شود . مدتهاست کمبود امکانات ، عدم تضمین آینده شغلی ، انواع نظام های بوروکراسی دست و پاگیر ، نظام اجرایی ضعیف و هزاران بهانه دیگر را بر سر نیزه کرده ایم تا به خودمان بقبولانیم ما نمی توانیم فکر کنیم چون از شرایطش را نداریم ! فکر نمی کنیم چون از ما نخواسته اند و . . .فرداست که با همین روند فارغ التحصیل می شویم با مدرکی در دست که البته دیگر به لطف فن آوری شرکت های شرقی و غربی ، کوزهای باقی نمانده که بخواهیم درش بگذاریم و تخصصی که نداریم و نیازی که داریم و راه حلی که مهیاست : کپی برداری ! و چیزی نخواهد گذشت که می بینیم نه راه پس داریم ، نه راه پیش . . . گاهی بد نیست کمی فکر کنیم ، تنها کمی ! یادمان باشد چه کسی باشد که این پنجره را خاموش کند ، چه نباشد ، ما باید در این عکس بیفتیم . باشد که یادگاری از ما بماند تا بعدها بدانند ما اندیشیده ایم .

سکولاریسم

نوامبر 18, 2007 با naslefaryad

 سکولاریسم

سکولاریسم ائده ای است که در جهان امروز به طور جدی مورد توجه روشنفکران دینی وغیر دینی قرار گرفته است. در عصر جدید  سکولاریسم به معنای کنار گذاشتن اگا هانه دین از صحنه سیاست  ومعیشت معرفی شده است. حکومت سکولاریسم با دین ضدیت ندارد اما دین را نه مبنای مشروعیت خود ونه مبنای عمل خود قرار داده است یکی از مسائل مهم در اسلام وسیره نبوی بحث اقامه حکومت وتعامل دیانت با سیاست است. وهدف از رسالت پیامبر برقراری نظام سیاسی دینی بوده است. اما با این وجود عده ای از اندیشمندان قدیم وجدید _اعم از سنی وشیعه_تلاش نموده اندتا با تایید نظریه “جدایی دین از سیاست وحکومت” یا “تعامل دین با سیاست ونه با حکومت”به تفکیک میان نبوت وحکومت پیامبر اکرم بپردازند واین واقعیت اشکار را نفی نمایند. ریشه های سکولاریسم را میتوان در حوادثی که پس از رحلت پیامبر در تاریخ اسلام رخ داد مشاهده نمود. همچنین با ظهور تمدن جدید سکولاریسم به واسطه ایفای نقش استبداد داخلی استعمار خارجی وروشنفکران غرب زده در عالم اسلام گسترش فراوانی یافت. همچنین باید گفت ک در جهان عرب سرخوردگی از حکومت عثمانی زمینه قبولی فکر جدایی دیانت از سیاست را فراهم اورد. از میان اندیشمندان اسلامی طه حسین مصری در بررسی عوامل از بین رفتن تمدن مصری دولت عثمانی را مقصر معرفی کرد وبرای جبران این عقب ماندگی تفکیک دین از سیاست را معرفی کرد. اما در سده بیستم از میان نویسندگان اهل سنت علی عبد الرزاق نخستین تجدد خواهی بود که به تفصیل ب موضوع جدایی دین از سیاست پرداخت ودر کتاب خود”الاسلام و اصول الحکم”مدعی شد که در قران دلیل یا شبه دلیلی بر برپایی حکومت ارائه نشده است. محمد رشید رضا نیز یکی از متفکرین در حوزه “علمانیت”محسوب میشود. همچنان که این نحله فکری به ویژه پس از انقلاب در درجه های مختلف در متفکرین ایرانی بازتاب ها وهوادارانی یافته است. که از انها میتوان به دکتر مهدی حائری مهندس مهدی بازرگان دکتر عبدالکریم سروش واستاد مجتهد شبستری اشاره نمود