چند وقتی است با یکی از هم اتاقی هام مشکل دارم. می رود بیرون و برای لج من در را باز می گذارد. صبح ها وقتی شلوارش را از روی جا لباسی برمیدارد پیراهن من را می اندازد پایین. نمی دانم چرا قبلا از این کارهاش حرصم نمی گرفت اما حالا به فکر حق و حقوقم افتاده ام. آنقدر سر چیز بیهوده ای رابطه مان بهم خورده که اصلا یادم نمی آید. حالا فقط می ماند که چطور این اراجیف را به اصل مطلب که “سانسور” است ربط دهم. لابد ربط دارد دیگر وگرنه هر چیزی را که هر جایی نباید گفت.
اسم سانسور که آمد یاد اخبار و کتاب و فیلم و سایت و اینجور چیزها می افتی. مثلا همین مصاحبه ی اوریانا فالاچی با امام خمینی و شاه که در شماره ی قبل چاپ شد. اگر فیلتر شکن نداشته باشی نمی توانی کاملش را از اینترنت بگیری. هر کس جاهایی را که به مذاقش خوش آمده نوشته و دیگر هیچ.
یا مثلا بسته شدن سایت های خبری و روزنامه ها و خلاصه همین هایی که اسمشان اپوزیسیون است. اگر ملت فهیم است که چرت و پرتی هم در کار باشد خودش می فهمد. یادش بخیر، همیشه همین طور بوده و انگار خواهد بود. قبلا هم یک روز بهمان می گفتند شما مرد شده اید و از این حرف ها و دو روز بعدش سر یک قضیه دیگر می گفتند هنوز بچه اید و از این چیزها سر در نمی آورید.
تازه، به فرض هم که مثلا یک جایی سانسور لازم است اما وقتی راه بکار بردن آن درست و موثر نباشد فایده ای ندارد. سایت ها و شبکه های ماهواره ای مستهجن را در نظر بگیرید. قرار شده همه شان فیلتر شوند اما اگر همه ی آنتی فیلترها را نادیده بگیری کافیست یک روز که سری به همین چهار راه رسولی خودمان می زنی از یکی از همان دست فروش هایی که در گوشت زمزمه می کنند، غیر مستقیم بپرسی کدام سی دی هات بیشتر خریدار دارند و شاید هم اصلا نیازی به پرسیدن نیست.
خلاصه که یک جاهایی خیلی ادعامان میشود. سید جمال الدین اسد آبادی که اسمش آدم را یاد کتاب های تاریخ راهنمایی و دبیرستان می اندازد از سفر “فرنگ” برگشته بود. در مورد وضع اسلام در آنجا از او پرسیدند، جواب داده:
-آنجا اسلام نبود ولی مسلمان داشت، اینجا اسلام هست ولی مسلمان….
اسم سانسور که آمد یاد اخبار و کتاب و فیلم و سایت و اینجور چیزها می افتی. مثلا همین مصاحبه ی اوریانا فالاچی با امام خمینی و شاه که در شماره ی قبل چاپ شد. اگر فیلتر شکن نداشته باشی نمی توانی کاملش را از اینترنت بگیری. هر کس جاهایی را که به مذاقش خوش آمده نوشته و دیگر هیچ.
یا مثلا بسته شدن سایت های خبری و روزنامه ها و خلاصه همین هایی که اسمشان اپوزیسیون است. اگر ملت فهیم است که چرت و پرتی هم در کار باشد خودش می فهمد. یادش بخیر، همیشه همین طور بوده و انگار خواهد بود. قبلا هم یک روز بهمان می گفتند شما مرد شده اید و از این حرف ها و دو روز بعدش سر یک قضیه دیگر می گفتند هنوز بچه اید و از این چیزها سر در نمی آورید.
تازه، به فرض هم که مثلا یک جایی سانسور لازم است اما وقتی راه بکار بردن آن درست و موثر نباشد فایده ای ندارد. سایت ها و شبکه های ماهواره ای مستهجن را در نظر بگیرید. قرار شده همه شان فیلتر شوند اما اگر همه ی آنتی فیلترها را نادیده بگیری کافیست یک روز که سری به همین چهار راه رسولی خودمان می زنی از یکی از همان دست فروش هایی که در گوشت زمزمه می کنند، غیر مستقیم بپرسی کدام سی دی هات بیشتر خریدار دارند و شاید هم اصلا نیازی به پرسیدن نیست.
خلاصه که یک جاهایی خیلی ادعامان میشود. سید جمال الدین اسد آبادی که اسمش آدم را یاد کتاب های تاریخ راهنمایی و دبیرستان می اندازد از سفر “فرنگ” برگشته بود. در مورد وضع اسلام در آنجا از او پرسیدند، جواب داده:
-آنجا اسلام نبود ولی مسلمان داشت، اینجا اسلام هست ولی مسلمان….
ف . جلایی