یادداشت
یک نفر کارش ای بود که خاموش کند پنجره را من در این عکس نیفتادم. « عمران صلاحی»
اشتباه زندگی می کنیم واین حرف تازه ای نیست . دایره المعارف ما « قوم شریف و گرانقدر فارسی » پر است از واژه هایی که یا معنایشان را نمی دانیم یا شاید اصلاٌ نشنیده ایم! زندگی می کنیم « به عادت » ،روزهایمان را شب می کنیم « به عادت » و رویاهای رنگی می بینیم « عادت ».از قدیم گفته اند دنیا را هر جور ببینی ، همان جور می گذرد . هر چه ساده تر ببینی ، تکرار مداوم روز و شبت راحت تر است و این درست نقطه شروع اشتباه فاحش ماست که هیچ کس هم ویرایش نمی کند . ما زیاده از حد ساده گرفته ایم دنیا را و زندگی را . زندگی بدون زحمت و ماشینی و این ساده انگاری های ما حاصلی جز عقب ماندگی مان نداشته استبازتاب مدرنیته ودر زندگی سنتی ما جز روند شتاب زده ی رشد مصرف گرایی نمودار چیز دیگری نیست . نمودار رشد صعودی مصرف و رشد نزولی تولید که از کوچکترین چیزها آغاز و به مصرف انبوه اندیشه ختم می شود !خنده دار است . شاید نخستین ملتی نباشیم که به جای تولید اندیشه از الگوی مصرف پیروی می کنند اما تلخی ماجرا آنجاست که در آینه تاریخ 5000 ساله مان ، خود را قومی برتر و پیشرو می بینیم ، حال آنکه آوانگاردیسم امروزه ما محدود می شود به بارز ترین الگوهای مصرف گرایی ! جالب اینجاست که با وجود این ، هنوز هم منکر تمام این حقایق می شویم و هر روز خبر تازه ای منتشر می کنیم و می گوییم « دانشمندان جوان ما . . .» ، « دانشمندان جوان ما . . . ». کلاه خود را قاضی کنیم . با صرف تنها چند دقیقه برای فکر کردن به آنچه که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی مان می گذرد و همین طور احوالات خودمان « قشر شریف دانشجو » همه چیز دستگیرمان می شود . مدتهاست کمبود امکانات ، عدم تضمین آینده شغلی ، انواع نظام های بوروکراسی دست و پاگیر ، نظام اجرایی ضعیف و هزاران بهانه دیگر را بر سر نیزه کرده ایم تا به خودمان بقبولانیم ما نمی توانیم فکر کنیم چون از شرایطش را نداریم ! فکر نمی کنیم چون از ما نخواسته اند و . . .فرداست که با همین روند فارغ التحصیل می شویم با مدرکی در دست که البته دیگر به لطف فن آوری شرکت های شرقی و غربی ، کوزهای باقی نمانده که بخواهیم درش بگذاریم و تخصصی که نداریم و نیازی که داریم و راه حلی که مهیاست : کپی برداری ! و چیزی نخواهد گذشت که می بینیم نه راه پس داریم ، نه راه پیش . . . گاهی بد نیست کمی فکر کنیم ، تنها کمی ! یادمان باشد چه کسی باشد که این پنجره را خاموش کند ، چه نباشد ، ما باید در این عکس بیفتیم . باشد که یادگاری از ما بماند تا بعدها بدانند ما اندیشیده ایم .