برای دریافت فایل pdf شماره 1 نسل فریاد اینجا کلیک کنید.
Archive for نوامبر, 2007
نوامبر 25, 2007
باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام آرام اسم ها را می خواند:
اهرمن / پاسخ آمد حاضر
سجده درد نسب / پاسخ آمد حاضر
غزل زجر نسب / پاسخ آمد حاضر
شهر مرگ پور / پاسخ آمد حاضر
مردم سرد نژاد / پاسخ آمد حاضر
شادی کودکی شهر پر از آزادی
پاسخش را کسی از جمع نداد
باز هم خواند:
شادی کودکی شهر پر از آزادی
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
شادی کودکی شهر قشنگ غایب بود
و معلم آرام
ناگهان واژه ای سرد
از معلم رو شد:
غایب درس شما از امروز ترک تحصیل شده است
شانه هایم لرزید
همه اهل کلاس خندیدند
و به پاس ترک او
جشن شادی به میان آوردند
وای شهرم، وای درسم، وای مردم، وای رفتم، وای مردم
نوامبر 24, 2007
نامه ی بی مخاطب
سلام.
سلام واژه ایست که مدتی از آن استفاده می کنم مدام و مکرر به جای تمام واژه های نو و نوپسند واژه سلامرا تکرار می کنم. علیرغم تمام بی میلی که به واژه سلام دارم.شاید و شاید هم بیشتر زندگی ام با خدا حافظی مانوس بوده است.خدا حافظ من.خدا حافظ افتخار. خدا حافظ آسمان. خدا حافظ ابرهای باران زا. نمی دانم چرا نمی توانم دقیقاٌ آن چیزهایی را که با آنها مجبور به خدا حافظی شده ام بنویسم.
«دستی تکان دادیم
و گفتیم
خدا ، خدا حافظ و هرچه دورتر شدیم
زمین و هرآنچه در آن است کوچک و کوچک تر شد»
نوشتن بزرگتری خیانت من به من بود. از زمانی که نوشتم همه ی وجودم خطی شد نا مانوس با زندگی خودم و تمام انسان های دو و برم. شاید اگر هیچوقت نمی نوشتم امروز یک نقاش، کاریکاتوریست، مجسمه ساز یا یک مخترع بودم.درست از زمانی که نوشتم، جز نوشته هایی که نمی نوشتم از هیچ کدام از نوشته هایم راضی نبودم. چشم هایم را می بندم و هر آنچه در ذهنم می گذرد برایم جالب است.گاهی با چشم های بسته مدتها بر لبانم خنده است.گاهی چشم هایم را می بندم و ترس را تجربه می کنم.گاهی چهره ی آنهایی که می شناسم و یا حتی آنهایی که نمی شناسم را به خاطر می آورم و مدام سعی می کنم آنها را تغییر بدهم. برادرم روح الله با یک قیافه معصوم و سر به زیر احتمالاٌ در حال صحبت کردن با یک دختر خانم شاید با مانتوی چاکدار و شلوار کوتاه. می توانم ببینم که مدام با شاخ و برگ یک درخت ور می رود که مثلاٌخودش را به بلاهت بزند. وای این صحنه چقدر می توانست وحشتناک جلوه کند روزهایی که با داد و فریاد خواهرم را مجبور می کرد در خانه روسری به سر کند و سرش را آنچنان بپوشاند که . . .. تمام دنیا در حال تغییر است. شاید و شاید هم کمی بیشتر من تنها کس هستم که این تغییرات را می بیند و دوست ندارد همراهی کند.دوباره چشم هایم را می بندم و این بار سعی می کنم با چشم های بسته چیزی بنویسم قلم را روی کاغذ به حال خودش می گذارم.وقتی چشمهایم را باز می کنم یک طرح جلوی خودم می بینم و موضوع سر گرمی یا سر در گمی چند روز آینده را توی این طرح جستجو می کنم.احتمالاٌ این طرح می تواند زندگی یکی از اطرافیانم را دچار تغییر کند.چند روز آینده را به کشیدن طرح های مرتبط می گزرانم.به این فکر می کنم روزی که همه اطرافیانم تغیر کنند روزی که هیچ کس جلوه طرحهای من نباشد روزی که . . .. به این فکر می کنم و چشم هایم را باز نگه می دارم هیچ وقت دوست ندارم طرح من، من را در ذهن من تداعی کند. هیچ وقت.
نوامبر 20, 2007
یادداشت
یک نفر کارش ای بود که خاموش کند پنجره را من در این عکس نیفتادم. « عمران صلاحی»
اشتباه زندگی می کنیم واین حرف تازه ای نیست . دایره المعارف ما « قوم شریف و گرانقدر فارسی » پر است از واژه هایی که یا معنایشان را نمی دانیم یا شاید اصلاٌ نشنیده ایم! زندگی می کنیم « به عادت » ،روزهایمان را شب می کنیم « به عادت » و رویاهای رنگی می بینیم « عادت ».از قدیم گفته اند دنیا را هر جور ببینی ، همان جور می گذرد . هر چه ساده تر ببینی ، تکرار مداوم روز و شبت راحت تر است و این درست نقطه شروع اشتباه فاحش ماست که هیچ کس هم ویرایش نمی کند . ما زیاده از حد ساده گرفته ایم دنیا را و زندگی را . زندگی بدون زحمت و ماشینی و این ساده انگاری های ما حاصلی جز عقب ماندگی مان نداشته استبازتاب مدرنیته ودر زندگی سنتی ما جز روند شتاب زده ی رشد مصرف گرایی نمودار چیز دیگری نیست . نمودار رشد صعودی مصرف و رشد نزولی تولید که از کوچکترین چیزها آغاز و به مصرف انبوه اندیشه ختم می شود !خنده دار است . شاید نخستین ملتی نباشیم که به جای تولید اندیشه از الگوی مصرف پیروی می کنند اما تلخی ماجرا آنجاست که در آینه تاریخ 5000 ساله مان ، خود را قومی برتر و پیشرو می بینیم ، حال آنکه آوانگاردیسم امروزه ما محدود می شود به بارز ترین الگوهای مصرف گرایی ! جالب اینجاست که با وجود این ، هنوز هم منکر تمام این حقایق می شویم و هر روز خبر تازه ای منتشر می کنیم و می گوییم « دانشمندان جوان ما . . .» ، « دانشمندان جوان ما . . . ». کلاه خود را قاضی کنیم . با صرف تنها چند دقیقه برای فکر کردن به آنچه که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی مان می گذرد و همین طور احوالات خودمان « قشر شریف دانشجو » همه چیز دستگیرمان می شود . مدتهاست کمبود امکانات ، عدم تضمین آینده شغلی ، انواع نظام های بوروکراسی دست و پاگیر ، نظام اجرایی ضعیف و هزاران بهانه دیگر را بر سر نیزه کرده ایم تا به خودمان بقبولانیم ما نمی توانیم فکر کنیم چون از شرایطش را نداریم ! فکر نمی کنیم چون از ما نخواسته اند و . . .فرداست که با همین روند فارغ التحصیل می شویم با مدرکی در دست که البته دیگر به لطف فن آوری شرکت های شرقی و غربی ، کوزهای باقی نمانده که بخواهیم درش بگذاریم و تخصصی که نداریم و نیازی که داریم و راه حلی که مهیاست : کپی برداری ! و چیزی نخواهد گذشت که می بینیم نه راه پس داریم ، نه راه پیش . . . گاهی بد نیست کمی فکر کنیم ، تنها کمی ! یادمان باشد چه کسی باشد که این پنجره را خاموش کند ، چه نباشد ، ما باید در این عکس بیفتیم . باشد که یادگاری از ما بماند تا بعدها بدانند ما اندیشیده ایم .
سکولاریسم
نوامبر 18, 2007سکولاریسم
سکولاریسم ائده ای است که در جهان امروز به طور جدی مورد توجه روشنفکران دینی وغیر دینی قرار گرفته است. در عصر جدید سکولاریسم به معنای کنار گذاشتن اگا هانه دین از صحنه سیاست ومعیشت معرفی شده است. حکومت سکولاریسم با دین ضدیت ندارد اما دین را نه مبنای مشروعیت خود ونه مبنای عمل خود قرار داده است یکی از مسائل مهم در اسلام وسیره نبوی بحث اقامه حکومت وتعامل دیانت با سیاست است. وهدف از رسالت پیامبر برقراری نظام سیاسی دینی بوده است. اما با این وجود عده ای از اندیشمندان قدیم وجدید _اعم از سنی وشیعه_تلاش نموده اندتا با تایید نظریه “جدایی دین از سیاست وحکومت” یا “تعامل دین با سیاست ونه با حکومت”به تفکیک میان نبوت وحکومت پیامبر اکرم بپردازند واین واقعیت اشکار را نفی نمایند. ریشه های سکولاریسم را میتوان در حوادثی که پس از رحلت پیامبر در تاریخ اسلام رخ داد مشاهده نمود. همچنین با ظهور تمدن جدید سکولاریسم به واسطه ایفای نقش استبداد داخلی استعمار خارجی وروشنفکران غرب زده در عالم اسلام گسترش فراوانی یافت. همچنین باید گفت ک در جهان عرب سرخوردگی از حکومت عثمانی زمینه قبولی فکر جدایی دیانت از سیاست را فراهم اورد. از میان اندیشمندان اسلامی طه حسین مصری در بررسی عوامل از بین رفتن تمدن مصری دولت عثمانی را مقصر معرفی کرد وبرای جبران این عقب ماندگی تفکیک دین از سیاست را معرفی کرد. اما در سده بیستم از میان نویسندگان اهل سنت علی عبد الرزاق نخستین تجدد خواهی بود که به تفصیل ب موضوع جدایی دین از سیاست پرداخت ودر کتاب خود”الاسلام و اصول الحکم”مدعی شد که در قران دلیل یا شبه دلیلی بر برپایی حکومت ارائه نشده است. محمد رشید رضا نیز یکی از متفکرین در حوزه “علمانیت”محسوب میشود. همچنان که این نحله فکری به ویژه پس از انقلاب در درجه های مختلف در متفکرین ایرانی بازتاب ها وهوادارانی یافته است. که از انها میتوان به دکتر مهدی حائری مهندس مهدی بازرگان دکتر عبدالکریم سروش واستاد مجتهد شبستری اشاره نمود
سر مقاله
نوامبر 17, 2007حماقت بشر
شاید نوشتن چنین تیتری برای سر مقاله ی شماره ی اول یک نشریه مورد بسند نباشد ولی چه کنیم که واقعیت است و حالا که واقعیت در جامعه کمتر منعکس می شود حداقل در نشریه دانشجویی باید این پرده ها کنار زده شود.بشر خودخواه در بسیاری از علوم طبیعی پیشرفت خود را مدیون حیوانات است ما نیز در این مقاله یکی از موضوعات علوم انسانی را با مثالی از حیوانات دنبال می کنیم.پنج میمون را با یک نردبان و موزی بالای ان درون یک قفس فرض کنید یک میمون طبق غریزه برای بدست اوردن موز از نردبان بالا می رود که پس از بالا رفتن میمون اول اب سردی روی بقیه میمون ها ریخته می شودطوری که میمون ها چنان از ریختن اب ناراحت می شوند که میمون اول را پایین می اورند و مورد ضرب و شتم شدید قرار می دهند.یک میمون را از قفس بیرون می اورند و یک شامپانذه جای ان درون قفس می کنند شامپانذه از همه جا بی خبر قصد می کند برای تصاحب موز بالای نردبان برود ولی جمع حین بالا رفتن از نردبان و قبل از ریختن اب شامپانذه را به باد کتک می گیرند.بار دیگر یک میمون از قفس کم و یک شامپانذه به ان اضافه می کنند شامپانذه جدید نیز طبق غریزه از همه جا بی خبر قصد بالا رفتن از نردبان را می کند که باز میمون ها و حتی شامپانذه اول جلویش را می گیرند و او را به باد کتک می گیرند.به همین ترتیب هر بار یک میمون کم ویک شامپانذه به قفس اضافه می شود و هر بار شامپانذه جدید قصد موز می کند و هر بار مورد ضرب و شتم بقیه قرار می گیرد و جالب اینجاست که شامپانذه ی پنجم مورد ضرب و شتم شامپانذه هایی قرار می گیرد که هیچکدام اب سرد را تجربه نکرده اند فقط دیده اند که هر که بالا رفته کتک خورده و اکنون که اب سردی نیز در کار نیست از خود نمی پرسند چرا می زنیم؟!با ذکر این نکته که در مثل جای هیچ مناقشه نیست بیاییم سعی کنیم از خودمان بپرسیم چرا.برای ذکر مثالی از این موضوع در دانشگاه خودمان می توان به نبود لیوان یک بار مصرف و چنگال در سلف سرویس اشاره کرد !