مصاحبه با دکتر احمد ناصری * معاونت دانشجویی و فرهنگی
دسامبر 28, 2007 با naslefaryadاهل موسیقی هستید ؟ چه سبک یا سبکهایی ؟ خوانندگان موردعلاقه ؟
یک موقعی خیلی علاقه داشتم که موسیقی یاد بگیرم در دوران دانشجویی به تمرین نی زدن هم پرداخته ام ، همین الان هم فرصتی پیدا شود نی می زنم اما نه به صورت حرفه ای . به موسیقی سنتی علاقه دارم و از سراج و شجریان به عنوان خوانندگان مورد علاقه ام می توانم نام ببرم .
اهل شعر و ادبیات هستید ؟ آخرین کتابی که خوانده اید ؟
(اشاره به وایت بردی که در کنار میز کارشان قرار دار می کنند که بر روی آن بیتی از حافظ نوشته شده است که فال این هفته ایشان است فال هفته قبلش را هم که قبل از جلسه شورای دانشجویی گرفته است برای ما می خواند : « عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا / ما همه بنده و این قوم خداوندانند » .به کتاب و کتابخانه علاقه شخصی دارم .این اواخر هم از سری رمان های امیرخانی ، « من او » ، « هسته » و … را خوانده ام .
روزنامه هم مطالعه می کنید ؟
بلی ، اکثراً از طریق وب سایت ها و سعی می کنم که از تمامی گرایشات مطالعه داشته باشم .
مسئولیت شما معاونت امور فرهنگی دانشجویی می باشد ، فرهنگ را برای ما تعریف می کنید ؟
فرهنگ را خود فرهنگ شناسان نمی توانند تعریف کنند و به تعداد آدمهایی که در جامعه شناسی مطالعه کرده اند تعریف از فرهنگ وجود دارد .ضمن اعلام اینکه تخصص من کار مدیریت مالی و پشتیبانی از حوضه های فرهنگی و دانشجویی است اما فرهنگ مساله مهمی است و یکی از جامعترین تعاریف که من شنیده ام « فرهنگ را مجموعه تمام دستاوردهای مادی و معنوی بشر ، هر چیزی که بشر برای خود ساخته ، فرهنگ نام دارد » . وبا این تعریف فرهنگها متکثر و متفاوت هستند و ما نمی توانیم بگوییم که فرهنگ ایرانی برتر است یا فرهنگ استرالیا ، مهم این است که فرهنگ هر جامعه آن جامعه را به آرمانهای بشری نزدیکتر کند . و نباید فرهنگ ها را با هم مقایسه کنیم .
آیا جدا شدن دختران و پسران در کلاسهای درسهای عمومی را تایید می کنید ؟
ضمن اعلام اینکه من نسبت به این جریان بی اطلاع هستم ولی بطور کلی نه موافق نیستم اما دروسی هست مثل تنظیم خانواده که ماهیت درس ایجاب می کند که کلاسها جدا از هم باشد .
اهل سیاست هستید ؟
به یک معنا آره ، به یک معنا نه . به این معنا که بخواهم کار سیاسی بکنم و عضو تشکلی بشوم و از قبل اینها به پست و مقامی برسم و بعد مجبور باشم که در هر شرایطی از آن حزب ، تشکل یا دسته دفاع بکنم نه ، نبوده ام . و به این معنا که فعال و آگاه باشم و سیاست را پیگیری کنم بلی ، بوده ام .
اعتراض را حق مسلم دانشجو می دانید ؟
( بعد از کلی بحث راجع به اعتراض از منظرهای مختلف ) یک چیزهایی هست که اعتراض کردن به آنها معنا ندارد ، مثل چیزهایی که در ید قدرت ما نیست مثلاً : اعتراض کنیم که چرا خدا نادیدنی است ؟ با این وجود انسان دارای اختیار است و من به شخصه اعتراض منطقی و با روشی اخلاقی را می پذیرم .
دانشجویان راجع به جه مسایلی می توانند به شما مراجع کنند ؟
مسایل مربو به امور فرهنگی دانشجویی اعم از خوابگاه ها ، سلف ، کمیته انضباتی ، صندوق رفاه ، تربیت بدنی ، مسایل فرهنگی و مسایلی از این دست .
در حال حاضر چه مشکلاتی را در حوزه کاری خو می بینید ؟
1ـ کمبود نیروی متخصص برای کارهای تخصصی 2ـ مساله اعتبارات مالی می باشد 3ـ روش کار و مدیریت مدیران 4ـ بزرگی حوزه دانشگاه و مشکلات دیگری از این دست .
طرحی برای احیا شورا صنفی دارید ؟
شوارای صنفی که بازوی کمکی برای خود ما می باشد قربانی تغییر مدیریت و بی تجربگی و بی خبری من شده است ، بنده هم از همین جا از همه دانشجویان پوزش می طلبم و سعی می کنیم که به زودی کارهای مقدماتی اش را انجام داده و آن را فعال کنیم .
طرح حمایت از نشریات مستقل به کجا کشید ؟
قرار بر این شده که کمیته ناظر بر نشریات یک کمیسیونی برای ارزیابی نشریات مستقل تشکیل شود و پنج نشریه برتر را انتخاب کنند و ما از آن نشریات حمایت خواهیم کرد .
پدرم را داروین کشف کرد
دسامبر 28, 2007 با naslefaryadاز این که مجبورم صدایم را پایین بیاورم تا باعث آزار کسی نشوم بدم می آید اما از اینکه مجبور باشم صدایم را پایین بیاورم تا کسی که در ظاهر می تواند بزرگتر باشد را بشنوم متنفرم . حالا از هر کدامتان که تلویزیون نگاه میکنید خواهش می کنم شبکه را عوض کنید و ه پیشنهاد من شبکه چهار را بیاورید و احتمالاً اگر مستندی راجع به حیات وحش بود صدای آن را زیاد کنید تا از توی این نوشته صدای من به گوشتان نرسد .
مدت زمان زیاد است که به جمله « داروین پدرم را کشف کرد » فکر می کنم . تصمیم گرفته ام آنرا مطلع یک شعر آزاد یا اسم یک داستان پست مدرن کنم اما چه سود نه من از پست مدرن چیزی فهیمیده ام نه فکر می کنم خود داروین هم به این کار رضایت دهد . فکر می کنم اگر چنین کاری انجام دهم احتمالاً سمینارهای زیادی در جنگلهای استوایی و بر سکوهای درختی توسط میمون های پوزه باریک که احتمالاً همگی آنها را می شناسید ( پدران و اجدادمان هستند ) در قبول و تشویق اثر هنری ام صورت بگیرد . از این میان ممکن است حتی عده ای به اسم روشنفکر به اسم روشنفکر بلند شوند و دست بکوبند روی میز و هی شعارهای ضد من بدهند و بعد در طی مقالات متعددی که احتمالاً می گویند حاصل تجربیات چند ساله و تحقیق و سفرهای دور و دراز با کشتی های کذایی و . . . می باشد اجدادمان را از دور می کنند و به سوی دیگری بکشانند و این عقیده در آنان ایجاد کنند که این انسان ها چون قدر جنگلها را نمی دانند ، چون طبیعت را نمی شناسند ، چون رفتارشان با طبیعت تنها بر مبنای سود است بهتر است اجدادی مثل آدم و حوا داشته باشند که معلوم نیست از کجا یکدفعه سوراخی باز می شود و آنها می افتند پایین . تازه همان ها هم بیشتر به این قدر نشناس ها می آیند تا ما میمونهای دماغ قلمی . همان ها اجداد انسان ها هستند چون مثل خودشان با طبیعت بدرفتاری می کنند . اگر طبق افسانه های خودشان خدا گفته بود درخت عر عر ممنوع است حتماً باز هم می رفتند با تبر از ریشه درش می آوردند و یک گوشه ای برگهایش را نوش جان می کردند .
حالا می توانید صدای تلویزیون را کم کنید چون خطابه ام به انتهای خودش رسیده . بر می گردم و کمی نگاه می کنم به چیزی که نوشته ام . به یاد حرفها و اعتقادات مادرم می افتم .تنم به لرزه می افتد . زبانم را گاز می گیرم . سه بار می گویم استغفرالله و می روم غسل کنم و چند رکعت نماز توبه بخوانم !
تاریخچه سانسور در ایران
دسامبر 25, 2007 با naslefaryadامید . م :
سانسور در ایران مقوله ی جدیدی نیست و از دیرباز به طرق مختلف وجود داشته است . اولین باری که سانسور در مطبوعات ایران رخ داد در سال 1254 بود که نشریه ای به نام میهن در اولین و اخرین شماره ی خود واقعیاتی از فساد در بین سران مملکتی را افشا کرد و طبیعتا مزاج ناصرالدین شاه را خوش نیامد و دستور توقیف نشریه را صادر کرد.به علت افزایش مجلدات در ان دوره چه انهایی که در داخل چاپ می شد و چه انهایی که در خارج چاپ می شد و به ایران فرستاده می شد،ناصرالدین شاه در سال 1263 به راهنمایی محمد حسن خان صنیع الدوله ملقب به اعتمادالسلطنه که وزیر انطباعات بود ، دستور تاسیس اداره ی سانسور زیر نظر وزارت انطباعات را صادر کرد . اوضاع به همین منوال ادامه داشت تا اینکه در مرداد ماه سال 1285 قانون نویسان مشروطه که خود از اهالی مطبوعات بودند اصل سیزدهم این قانون را به مطبوعات و ازادی قلم و بیان اختصاص دادند و انرا به امضای مظفر الدین شاه رساندند . و چه حیف که عمر این ازادی کوتاه بود و به بهانه های مختلف اعم از توهین به سران نظام ، توهین به قوم صاحب قران و . . . دوباره نشریات مختلف با توقیف روبه رو می شدند البته بدیهی است در حکومتی که مجلس به توپ بسته می شود نباید انتظار ازادی قلم و بیان را داشت .در دوران رضاشاه نیز مقررات سانسور به طور جدی تری زیر نظر شخصی به نام محرمعلی خان پیگیری شد تا اینکه در شهریور 1320 محمدرضا شاه روی کار امد .در این مدت تا کودتای 28 مرداد جو ارامی بر مطبوعات حاکم بود ولی فشارهای وارده از سوی انگلیس و روسیه باعث شد تا دوباره در سال 1334 قانون مطبوعات اجرا شود و جو سانسور و اختناق تا پایان عصر پهلوی ادامه یابد . فضای کشور در سالهای اولیه ی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گونه ای بود که مجال پرداختن به موضوع مطبوعات را نمی داد . در دوران دفاع مقدس نیز به علت وجود دشمن خارجی در کشور دایره ی معتمدان نظام طیف وسیعی از بزرگان را در خود جای داده بود ولی با پایان گرفتن جنگ این دایره تنگ تر و تنگ تر شد و معتمدان به منتقدان تبدیل شدند و حرفهایشان مهر سانسور خورد . در سال 1378 تعداد زیادی از روزنامه ها توقیف شده بودند و منجر به حادثه ی کوی دانشگاه شد .
در سال های اخیر بحث سانسور جنبه ی جدیدی هم پیدا کرده و ان هم فیلترینگ سایت های اینترنتی است . اکنون مراجع ذی صلاح جهت تعیین خط قرمزها در این مقوله عبارت اند از:قوه ی قضاییه ، کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های غیر مجاز اینترنتی(که ساخته ی دست دولت نهم است) و بانک اطلاعاتی نرم افزار پالایش .این مراجع تا کنون بیش از ده میلیون سایت را فیلتر کرده اند واکنون نیز روزانه هزار سایت جدید با مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد رو به رو می شوند .البته فیلترینگ در دیگر کشورهای جهان هم به دلایل سیاسی ، اجتماعی ، امنیتی و اخلاقی صورت می گیرد چنانکه عربستان در این بین جایگاه ویژه ای دارد که حتی به دلایل مذهبی ، دفاع از حقوق زنان و دلایل مختلف دیگر هم فیلترینگ انجام می دهد . کانادا و چین هم از میزان فیلترینگ بالایی برخوردارند . ولی اینها دلیل نمی شود که فیلترینگ در کشور ما هم به این وسعت و با این روش بسیار ابتدایی (فیلتر کردن کلمات) انجام پذیرد . تا جایی که به علت ابتدایی بودن روش بارها وبارها سایت های معتبر و وبلاگ های اشخاص معتبر فیلتر شده است یا در روز جهانی مبارزه با ایدز سایتی که به این روز اختصاص داده شده فیلتر شده است .
فیلترینگ راه مقابله با مشکل موجود در فضای اینترنت نیست فقط مسکنی است برای فرو پوشاندن درد .درست ان است که مردم فرهنگ استفاده ی صحیح از اینترنت را یاد بگیرند . ویدئو های خانگی هم در سال های اول دهه ی هفتاد جرم محسوب می شد ولی اکنون به چه وسعتی در تلویزیون دولتی تبلیغ می شوند که این به خاطر پیدا کردن راه حل بهتر برای مبارزه با مشکل ویدئو ها و عوض کردن مسکن با دارو بود . امید است برای اینترنت هم دوایی پیدا شود تا با سرپوش گذاشتن روی درد شاهد عود کردن یکباره ی بیماری نباشیم .
هر حرفی را که هرجایی نباید زد
دسامبر 21, 2007 با naslefaryadاسم سانسور که آمد یاد اخبار و کتاب و فیلم و سایت و اینجور چیزها می افتی. مثلا همین مصاحبه ی اوریانا فالاچی با امام خمینی و شاه که در شماره ی قبل چاپ شد. اگر فیلتر شکن نداشته باشی نمی توانی کاملش را از اینترنت بگیری. هر کس جاهایی را که به مذاقش خوش آمده نوشته و دیگر هیچ.
یا مثلا بسته شدن سایت های خبری و روزنامه ها و خلاصه همین هایی که اسمشان اپوزیسیون است. اگر ملت فهیم است که چرت و پرتی هم در کار باشد خودش می فهمد. یادش بخیر، همیشه همین طور بوده و انگار خواهد بود. قبلا هم یک روز بهمان می گفتند شما مرد شده اید و از این حرف ها و دو روز بعدش سر یک قضیه دیگر می گفتند هنوز بچه اید و از این چیزها سر در نمی آورید.
تازه، به فرض هم که مثلا یک جایی سانسور لازم است اما وقتی راه بکار بردن آن درست و موثر نباشد فایده ای ندارد. سایت ها و شبکه های ماهواره ای مستهجن را در نظر بگیرید. قرار شده همه شان فیلتر شوند اما اگر همه ی آنتی فیلترها را نادیده بگیری کافیست یک روز که سری به همین چهار راه رسولی خودمان می زنی از یکی از همان دست فروش هایی که در گوشت زمزمه می کنند، غیر مستقیم بپرسی کدام سی دی هات بیشتر خریدار دارند و شاید هم اصلا نیازی به پرسیدن نیست.
خلاصه که یک جاهایی خیلی ادعامان میشود. سید جمال الدین اسد آبادی که اسمش آدم را یاد کتاب های تاریخ راهنمایی و دبیرستان می اندازد از سفر “فرنگ” برگشته بود. در مورد وضع اسلام در آنجا از او پرسیدند، جواب داده:
-آنجا اسلام نبود ولی مسلمان داشت، اینجا اسلام هست ولی مسلمان….
سرمقاله شماره 3
دسامبر 18, 2007 با naslefaryadزهره پور کرمی :
سانسور؛ مصلحت فردی یا اجتماعی؟
سانسوردر لغت یعنی تفتیش و مراقبت در مطالب کتب،جراید،فیلم ها،نمایشنامه ها و…به وسیله دولت و حذف مطالبی که ضد منافع دولت است.در واقع سانسور اصلی است که در همه نظام های دنیا پذیرفته شده است و خواه ناخواه موجودیت آن مشروعیت یافته است.بنابر این امروزه بحث بر سر بودن یا نبودن سانسور نیست بلکه بر سر چگونگی،شرایط و ضوابط ومحدوده و مرز آن است.هر نظامی چارچوب خاص خود را برای سانسور تعریف می کند و یر اساس آن چارچوب به بررسی آثار فرهنگی که قرار است به جامعه اش ارایه شود،می پردازد و غالبا هم سانسور را برای آثار وارداتی به کار می بندد تا خروجی های فکری جامعه خود.دامنه سانسور هم گاه همگام با نیازهای جامعه و سیاست های تعریف شده نظام ودر برهه های مختلف زمانی دستخوش تغییر می شود.اگر از این منظر به سانسورنگاه کنیم كه هر جامعه ای نمی تواند به لحاظ ساخنار فرهنگی و اجتماعی، دینی و سیاسی خود پذیرای هر گونه طرز تفکری باشد و بروز و شیوع برخی تفکرات و عقاید می تواند نظم ساختاري و بافت همگون یک جامعه رادچار درگرگونی کند به اهمیت وجود سانسور پی می بریم اما باید قبول کنیم که سانسور بر اساس نظم فکری جامعه ی ما باید صورت بپذیرد و هر گونه دخالت نظر و آرای شخصی ما به صورت یک جانبه و غیر کارشناسانه می تواند بازخوردهای اجتماعی نامناسبی را در پی داشته باشد . در یک جامعه مبتنی بر آذادی اندیشه و دموکراتیک مردم نیاز مند آگاهی و آشنایی با انواع تفکرات و عقاید چه مخالف و چه موافق با ساختارهای خود و مقایسه و تصمیم گیری آگاهانه برای فعالیت ها و شکل دهی نظام فکری خود هستند و مرجع مسئول در بحث سانسور نبایستی یک طرفه و با دیدگاهی متعصبانه با موضوع برخورد کند.
وقتی صحبت بر سر سانسور کتب ، جراید، فیلم و … است شاید نتوان زیاد به کمیته ممیزی خرده گرفت هر چند اگر گاهی مجبور باشی فیلمی را ببینی که از زمین تا آسمان با آنچه كه باید تفاوت داشته باشد و یا اگر گاهی با چاپ بعضی کتب و نشریه ها مخالفت شود. به خاطر عدم رعایت موازین تعریف شده، شاید نتوان زیاد بر سر موضوع بحث کرد اما مشکل وقتی آغاز می شود که محدوده و مرزهای سانسور گسترده شود و خروجی های فکری یک جامعه را تحت الشعاع قرار داده و آزادی فکر و اندشه را زیر سوال ببرد. به عنوان مثال ما امروزه با بحث فیلترینگ مواجه هستیم که دسترسی به اینترنت رابسیار محدود می کند و به نظر میرسد که شاید چندان هم کارشناسانه نباشد. یا گاهی مواردي پیش می آید که با چاپ نشریات و کتب برخوردی غیر کارشناسانه و گاها جناحی صورت می گیرد که این خود به واقع مغایر اصول و ارزش های ی جامعه ی آزاد اندیش و مردم مدار می باشد. گاهی لازم است که صدای مخالف را هم بشنویم حتی اگر فکر می کنیم ممکن است منافع شخصی ما زیر سوال برود و یایستی بدانیم حذف بعضی چیزها ممکن است در کوتاه مدت موثر باشد اما یک جامعه آگاه سانسور را برای همیشه و در ابعاد وسیع زمانی وموضوعی نمی تواند بپذیرد
دسامبر 17, 2007 با naslefaryad
سلام.
نسل فریاد شماره 3 را می توانید از اینجا دانلود کنید .
دسامبر 15, 2007 با naslefaryad
سلام.
بدینوسیله به همه دوستان ، علاقمندان و خوانندگان نسل فریاد اعلام می داریم که شمار 3 نسل فریاد به تاریخ دوشنبه 26 آذر ماه چاپ و به تبع آن بر روی وب سایت نسل فریاد نیز قرار خواهد گرفت .
سرمقاله
دسامبر 4, 2007 با naslefaryadسقوط از دو طرف
روز میلاد حضرت معصومه (ص) دو سال است که به عنوان روز ملی دختران نامگذاری شده است و اگر کنجکاو باشی و بخواهی بفهمی در این روز چه اتفاق خاصی افتاده یا باید بیفتد و یا اینکه این روز باید برای دختران چه تفاوتی با روزهای دیگر داشته باشد به چیز خاصی نمی رسی مگر به اصطلاح جشن هایی که به این مناسبت در دانشگاه ها ، مراکز اموزشی ، . . . برگزار شده و به قول خانم اخضری معاون فرهنگی اجتماعی اداره کل امور بانوان شهرداری تهران هدف از برگزاری شان هدایت دختران امروز و مادران اینده به درست ترین مسیر و تزریق روحیه ی نشاط به دختران است تا مادران خوبی برای اینده تربیت شوند.
به همین راحتی روز ملی دختران می اید و می گذرد و جشنی بر پا می شود و لابد دختران مان با روحیه ای شاد می روند تا در اینده ای نزدیک مادرانی خوب باشند! تصور می کنیم تنها کارکردی که از دختران انتظار داریم این است که مادرانی خوب باشند پس تصور می کنیم روز ملی دختران لازم است تا دخترانی شاد داشته باشیم.
-وزیر علوم از پذیرش 40 درصدی دختران در دانشگاه ها خبر داد.
بالا رفتن سن ازدواج دختران از بالا رفتن انتظارات دختران خبر می دهد و انتظارات دختران مان بالا می رود چون هر روز که می گذرد برای زندگی و اینده تلاش بیشتری می کنند.درس می خوانند و 60 تا 70 درصد از ظرفیت دانشگاه ها را به خود اختصاص می دهند و درست همین جاست که تعادل به هم می خورد ، پسران مان بیکار می شوند امار ازدواج پایین می اید و هزاران هزار مشکل دیگر به پیوست ان رخ می دهد.به دنبال راه حل که می گردیم تازه یادمان می اید که هرگز در طول تاریخ بلند مان شایسته سالار نبوده ایم پس صورت مساله را پاک می کنیم و چون پسران مان پدران اینده اند و باید بار زندگی را به دوش بکشند و باید کار کنند و برای کار باید تخصص داشته باشند و برای داشتن تخصص باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و . . . کمی ظرفیت ها را جا به جا می کنیم به هیچ جای دنیا هم بر نمی خورد.حیف که روز ملی پسران نداریم.
پسران و دختران مان خیلی وقت است که دید سنتی جنسیت گرایانه ی نسل های قبل از خود را دارند فراموش می کنند . نسل جوان ما دارد یاد می گیرد که برخورد جنسیتی با مسایل تنها باعث هدر رفتن وقت و انرژی می شود و می فهمد که برای رشد باید تلاش کرد چنانکه در اصل تنازع بقا هم کسی برنده است که شایسته تر است.
اکنون نسل جوان و روشنفکر ما بر این باور است که نگاه کردن به مسایل اجتماعی از چارچوب تنگ جنسیت جز قرار دادن دنیای قدرتمند مرد سالار در برابر موج (هر چند کوچک) فمنیسم کاری نمی کند و توزیع نا عادلانه ی فرصت ها بر اساس جنسیت نتیجه ای جز بر هم خوردن ساختار مدیریتی هدفمند نخواهد داشت.
زهره پورکرمی
آسوده بخوابید که پلیس بیدار است
دسامبر 2, 2007 با naslefaryad ![]()
![]()
فرهنگ عبارت است از مجموع ویژگی های رفتاری و عقیدتی اعضای یک جامعه خاص . در کنار عوامل ارثی و عوامل ژنتیکی ، عوامل محیطی مهمتر از دوتای دیگر می تواند روی فرهنگ تاثیر گذارد که این محیط عبارت است از محیط جغرافیایی ، اجتماعی ، اقتصادی و . . . . برخی از تغییرات فرهنگی به صورتی ظریف و بدون آگاهی کامل فرد روی شخصیت فرد تاثیر می گذارد و این تغییر بسیار آهسته است . نمی توان انتظار داشت یک شبه بتوان فرهنگ یک شخص را به مقدار محسوسی تغییر داد در مورد فرهنگ جامعه این کار بسیار سخت تر است . شاید ذکر مثال در این مورد چندان خالی از لطف نباشد ، شواهدی موجود است که تا دوهزار تا دو هزار و پانصد سال پیش در اواخر دوران باستان جامعه بر روی برابری زن و مرد تکیه داشته و حتی قبل از آن بسا که جامعه زن سالار بوده و طی گذشت چندین قرن این فرهنگ دچار تغییر و تحول شد چنان که در اواسط قرن نوزده اکثر جوامع به حدی مرد سالار شده بود که انجمن های متعددی باید دست به دست هم می داد تا حق رای دادن را برای زنان فقط مطرح می کرد آن هم با ترس از محاکمه دادگاه ها . مورد دیگر اینکه رضاخان نیز پس از آنکه در سال 1312 از ترکیه دیدن نمود و به قول خودش دید که زنها چادر و چاقشور را کنار گذاشته اند و پا به پای مردان در جامعه حضور دارند و باعث پیشرفت اند در 17 دی ماه 1314 رسماٌ فرمان کشف حجاب را صادر کرد ، علی رغم اینکه بخش عمده ای از جامعه آن روز با آن مخالفت کرد ولی در سال های واپسین قبل از انقلاب کم نبودند تعداد کسانی که که با کنار گذاشتن چادر و چاقشور مشکل نداشتند . حال توجه کنیم به جمهوری اسلامی کنونی خودمان و طرح امنیت اجتماعی . مجریان طرح لابد فکر کرده اند می شود فرهنگ مردم آن هم در شهرهای بزرگ را یک شبه عوض کرد و به آنها دیکته کرد که چه بپوشند . در مورد اصول اععتقادی طرح قابل ذکر است که همچنان که راهکار درهای کاملاٌ باز در مسایل اجتماعی بیراهه است ، سیاست درهای کاملاٌ بسته نیز مورد پسند نیست ولی اکنون اصول اعتقادی طرح مورد بحث نیست ، بحث روی طرز اجرای طرح است نیروی انتظامی و پلیس هر کشور باید نماد آرامش و امنیت شهروندان باشد ولی مدتی است هرچه از این نیرو بیرون می تراود خشونت است و این اعمال خشونت زیاد از حد باعث می شود که مسلماٌ ترو خشک با هم بسوزند و روز به روز به معترضان افزوده گردد ، معترضان خاموشی که اگر روزی فرصت بیابند ویرانگر خواهند بود چنان که طوفان معترضان اجتماعی خطرناکتر از طوفان معترضان سیاسی است پس بهتر می نماید که پلیس روح جامعه شناسانه ای داشته باشد . این روح جامعه شناسانه تنها در یک دوره کوتاه پس از آمدن قالیباف بود که دیده می شد و از جمله اقدامات آن روزها گرفتن مشاوره از مشاوران و آسیب شناسان و جامعه شناسان در مورد بحران های بالقوه اجتماعی بود . به امید روزی که سر این قطار را دوباره به عکس بگردانند و پلیس سرکوب گر دوباره به پلیس راهنما تبدیل شود .
امید . م